| |
| سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385 |
| مودبانه ی "بلوف" چی میشه ؟ |
وقتی می بینم آدم ها ، حرف هایی می زنند بزرگ تر از اون چیزی که بتونند انجامش بدهند ( چه توانش رو داشته باشند ؛ چه اجازه اش رو ) و بعد نمی تونند عملی اش کنند و بعد کوتاه می آیند از حرفی که زدند و یا اینکه زیرش می زنند ، یاد یه جمله ی یه کسی می افتم که می گفت : "ما زیر بار زور نمی ریم ، تا وقتی که زورش زیاد نباشه ...." پیوست : انرژی هسته ای و تهدید های بعضی ها ، قیمت بنزین و تصویب های بعضی ها و ...
|
| |
| دوشنبه 7 اسفند ماه سال 1385 |
| مهرورزی شهری !!! |
نمای اول : ایستگاه مترو ، صدای گوینده از بلندگو ایستگاه ِ ... مسافرین محترم لطفا برای انتخاب مسیر به تابلو های راهنما دقت کنید . مسافرین محترم قطار آماده ی حرکت می باشد لطفا از درب های قطار فاصله بگیرید . ( این بار کمی عصبانی ) لطفا فاصله بگیرید ( این بار کاملا غیر محترمانه ) با شما هستم آقا فاصله بگیر
نمای دوم داخل تاکسی پاسداران – ونک ( در حاشیه : من خسیس نیستم ولی پول زور هم نمی دم ) من : کرایه ی شما 400 تومن هست نه 450 چرا اضافه گرفتید ؟ راننده : سمند ها 15 درصد بیشتر می گیرند . من : برچسب نرخ ها رو هم که نصب نکردید ! شما کدتون چنده ؟ ( می دونید که تمام راننده های تاکسی قرار بود یه کدی داشته باشند که در صورتی که خواستید اعتراض کنید باید کد راننده و شماره ی خطر رو اعلام کنید ) ( راننده با لحن کمی تند و عصبی ) راننده : من کد ندارم ! من : باشه ،شما پلاک که دارید ، پس من با تاکسیرانی تماس می گیرم اطلاع میدم ! ( راننده با لحن کاملا عصبانی و کمی داد مانند ) راننده : اطلاع بده ، من رو از تاکسیرانی می ترسونی ! اصلا مهم نیست ! حالا شما برای 50 تومن داری چونه می زنی صبر کن نرخ جدید بیاد ببینم دیگه تاکسی سوار می شی ؟
چقدر به آدم احساس آرامش و احترام و حقوق شهروندی دست میده !!!! |